محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1706

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه مسلمانان صف آراستند و زهره و عاصم ما بين عبد الله و شرحبيل جاى گرفتند ، طليعه دار را به تعقيب فراريان گماشت و كسان را در قلب و دو پهلو در هم آميخت و منادى وى ندا داد كه حسد روانيست مگر در كار جهاد در راه خدا . اى مردم در كار جهاد حسودى كنيد و غيرت بريد . و چنان بود كه سعد آن روز قدرت سوارى و نشستن نداشت چند دمل چركى داشت كه بر رو افتاده بود و متكايى زير سينه داشت و از قصر مراقب كسان بود و رقعه ها به مضمون امر و نهى خويش پيش خالد بن عرفطه مىافكند كه پايينتر از او جاى داشت صف بر كنار قصر بود و خالد در باره چيزهايى كه سعد نمىديد همانند جانشين وى بود . ابن نمران گويد : « وقتى رستم عبور كرد جاى زهره و جالنوس تغيير كرد سعد زهره را بجاى ابن السمط گماشت و رستم جالنوس را به جاى هرمزان نهاد ، سعد عرق النسا داشت با چند دمل و برو افتاده بود و خالد بن عرفطه را جانشين خويش كرد اما كسان فرمان او را نبردند سعد گفت : « مرا ببريد كه مردم را توانم ديد » او را بالا بردند و همچنانكه افتاده بود مردم را ميديد كه صف ، پهلوى ديوار قديس بود و به خالد فرمان ميداد و خالد به مردم فرمان ميداد . از جمله آنها كه بر خالد شوريده بودند كسانى از سران قوم بودند كه سعد به آنها ناسزا گفت و افزود : « به خدا اگر دشمن اينجا نبود شما را مايهء عبرت ديگران مىكردم . » و آنها را بداشت و در قصر به بند كرد ابو محجن ثقفى از آن جمله بود . جرير گفت : « من با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بيعت كرده‌ام كه از كسى كه خدا كار را به دست او ميدهد اطاعت كنم اگر چه يك بندهء حبشى باشد . » سعد گفت : « به خدا هر كه از اين پس كارى كند كه مسلمانان از مقابلهء دشمن باز مانند و محبوس شوند با او رفتارى كنم كه آيندگان از آن تقليد كنند » زياد گويد : آن روز سعد پس از آنكه معترضان خالد بن عرفطه را در هم شكست